سيد محمد باقر برقعى

1496

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تمثال بىمثال دل سنگ ، يا ستاره ، ما شاد مىنماييم * در گريه ، خنده كردن ، استاد مىنماييم هرجا سكوت سنگين از سايه مىسرايد * روشن‌تر از حضور فرياد مىنماييم در بند مهربانى از ما اسيرتر نيست * هرچند همچو صيّاد آزاد مىنماييم از شرم پيش شب‌تاب چون بيد سربه‌زيريم * امّا برابر شب ، شمشاد مىنماييم اى عشق تا توانى بنيان ما برافكن * گاهى هم از خرابى ، آباد مىنماييم هرچند بيستونى در كار نيست ديگر * دل‌خون‌تر از انار فرهاد مىنماييم آغاز كار اين است ، پايان كار پيداست * تمثال بىمثالى در ياد مىنماييم مفهوم بلند اى عشق به جرعه‌اى خرابم كردى * آگاه ز مشرب شرابم كردى در گسترهء ظلمت بىصبح و سرور * مفهوم بلندآفتابم كردى آتش‌زاد هم آتش‌زاد و هم آتش‌پرستم * ز خوناب هزاران شعله مستم اگر صدبارم از آتش كنى خاك * ز خاكستر برآرم سر ، كه هستم زخم دل شب آمد ، شب ، شبيخون زد به خانه * چراغ خانه گم شد از ميانه نمىدانم چه بر عاشق گذشته است * از اين زخم دل و ظلم شبانه ؟ عالم پرواز نه از دست تو شد قفل سحر باز * نه راهى برده‌اى بر گلشن راز قفس‌زاد و قفس‌مرگى ، ندارى * خبر از عالم شيرين پرواز